تبلیغات
شهید بهرام نجفی - ریشه‌یابی دلایل حمایت عربستان از تروریسم مذهبی

شهید بهرام نجفی

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ شهید بهرام نجفی خوش آمد میگویم ...

یشه‌یابی دلایل حمایت عربستان از تروریسم مذهبی

اثری از  :  مهدی جوكار؛ دانشجوی دكترای مطالعات خاورمیانه دانشگاه تهران

 خیزش‌های عربی عرصه‌ی تازه‌ای برای فعالیت گروه‌های نوبنیادگرا و حمایت عربستان از این گروه‌ها ایجاد كرد. در حال حاضر، دیگر بر كسی پوشیده نیست كه دستگاه امنیتی عربستان سعودی، تحت هدایت بندر بن سلطان، پشت عملیات‌های تروریستی در عراق، سوریه، لبنان و یمن است

 

ظهور گروه‌های جدید مذهبی در دهه‌های 1970 و 1980 میلادی، شكل تازه‌ای از بنیادگرایی را به عرصه آورد كه ضمن اینكه متأثر از اسلاف سلفی خود بودند و به نوعی ادامه‌ی جنبش‌های بنیادگرا در منطقه محسوب می‌شدند، اما شیوه‌ی عمل آن‌ها نشان داد كه این گروه‌ها مشی جدیدی در بنیادگرایی مذهبی در پیش گرفته‌اند. مشی خشونت‌آمیز و براندازانه‌ی این گروه‌ها باعث شد تا عنوان نوبنیادگرایی بر آن‌ها اطلاق شود. مهم‌ترین این گروه‌ها، القاعده بود.


خیزش‌های عربی عرصه‌ی تازه‌ای برای فعالیت گروه‌های نوبنیادگرا و حمایت عربستان از این گروه‌ها ایجاد كرد. در حال حاضر، دیگر بر كسی پوشیده نیست كه دستگاه امنیتی عربستان سعودی، تحت هدایت بندر بن سلطان، پشت عملیات‌های تروریستی در عراق، سوریه، لبنان و یمن است

 

ظهور گروه‌های جدید مذهبی در دهه‌های 1970 و 1980 میلادی، شكل تازه‌ای از بنیادگرایی را به عرصه آورد كه ضمن اینكه متأثر از اسلاف سلفی خود بودند و به نوعی ادامه‌ی جنبش‌های بنیادگرا در منطقه محسوب می‌شدند، اما شیوه‌ی عمل آن‌ها نشان داد كه این گروه‌ها مشی جدیدی در بنیادگرایی مذهبی در پیش گرفته‌اند. مشی خشونت‌آمیز و براندازانه‌ی این گروه‌ها باعث شد تا عنوان نوبنیادگرایی بر آن‌ها اطلاق شود. مهم‌ترین این گروه‌ها، القاعده بود.

القاعده گروهی است كه طی جنگ افغانستان علیه شوروی، با حمایت نظامی-سیاسی آمریكا و پاكستان و كمك‌های مالی عربستان سعودی شكل گرفت. موفقیت‌های این گروه در جنگ افغانستان باعث شد در سال‌های بعد از سقوط شوروی، طالبان قدرت را در افغانستان در دست بگیرد. از اینجا سكوی پرش و موج گسترش این گروه به كل منطقه آغاز شد. عربستان سعودی نیز به دلایلی كه در ادامه خواهد آمد، از گسترش این گروه حمایت كرد.

خیزش‌های عربی عرصه‌ی تازه‌ای برای فعالیت گروه‌های نوبنیادگرا و حمایت عربستان از این گروه‌ها ایجاد كرد. در حال حاضر، دیگر بر كسی پوشیده نیست كه دستگاه امنیتی عربستان سعودی تحت هدایت بندر بن سلطان، پشت عملیات‌های تروریستی در عراق، سوریه، لبنان و یمن است. عربستان سعودی با پول‌های هنگفتی كه از راه فروش حدود ده میلیون بشكه نفت در روز به دست می‌آورد، به محلی برای جمع‌آوری سرمایه‌ی لازم برای آموزش و رشد گروه‌های بنیادگرا تبدیل شده است و به تروریسم مذهبی دامن می‌زند.

هم‌اكنون عرصه‌ی اقدام گروه‌های تروریستی نوبنیادگرا از خاورمیانه گذشته و به اروپا و روسیه رسیده است. تلاش عربستان برای حمایت از نیروهای وابسته به القاعده در كشورهای اروپایی و جمهوری‌های خودمختار روسیه، برای حضور در سوریه، عراق و لبنان (برای جنگ جهادی علیه كسانی كه آن‌ها را كفار و منحرفین می‌نامند) باعث جذب این نیروها از اقصی نقاط جهان برای حضور در خاورمیانه شده است. انفجارهای اخیر در شهر ولگاگراد روسیه و ایجاد فضای ناامنی قبل از برگزاری المپیك زمستانی سوچی در روسیه، نشان از نفوذ عربستان و نیروهای تحت هدایت این كشور تا قلب روسیه دارد.

بنابراین، آنچه در این مقاله به دنبال بررسی آن هستیم، این مسئله است كه هدف عربستان از حمایت از تروریسم مذهبی چیست؟

در پاسخ به این سؤال، سعی داریم به صورت خلاصه، به سه هدف اصلی عربستان، یعنی تلاش برای انحراف بحران اسلام‌گرایان داخلی به خارج، تلاش برای ایفای نقش منطقه‌ای فعال بعد از پایان جنگ سرد و رقابت منطقه‌ای با جمهوری اسلامی ایران، بپردازیم.

1. 
تلاش برای انحراف بحران از داخل به خارج

در میان كشورهای اسلامی و عربی، عربستان سعودی را با عنوان كشوری محافظه‌كار (اسلام بنیادگرا) می‌شناسند. این امر به دلیل پیوند تاریخی میان محمد بن سعود و شیخ محمد بن عبدالوهاب است. پیوند این دو باعث شد ابن سعود لقب امام را به عنوان رئیس سیاسی-نظامی قبیله برگزیند و عبدالوهاب نیز به عنوان شیخ، یك ایدئولوژی مذهبی پاك دینی ارائه دهد.(1)

موفقیت آل‌سعود در شكست هاشمیان و آل‌رشید، باعث برتری آن‌ها در كل سرزمین‌های نجد و حجاز شد. از این طریق بود كه ملك سعود در سال 1932 توانست كشور عربستان سعودی امروزی را تأسیس كند. پیوند آل‌سعود با موحدین (وهابیون) از همان ابتدا نوعی ایدئولوژی راست دینی را بر جامعه‌ی عربستان تحمیل كرد. وهابیون در سایه‌ی قدرت سیاسی آل‌سعود، قدرت مذهبی-اجتماعی را به دست گرفتند و زمام امور مذهبی قبضه‌ی دست آن‌ها شد. هم‌زمان، پیدایش اولین چاه‌های نفت در سال 1938در این كشور، باعث شد عربستان طی چند دهه، در وفور ثروت و رفاه‌طلبی غرق شود. از این زمان به بعد، جامعه‌ی عربستان شاهد تغییرات اجتماعی ناشی از افزایش رفاه و افزایش جمعیت در لوای برنامه‌های بهداشتی و رفاهی حكومت آل‌سعود است.

رسانه‌های عربی به رهبری عربستان و قطر، برخلاف حساسیت عمومی مردم نسبت به قضیه‌ی فلسطین در جهان عرب، سعی كردند احساسات ضدحماس و ضدحزب‌الله را جایگزین احساسات ضداسرائیلی كنند. خیزش‌های عربی این رقابت‌ها را به صورتی عریان، علنی كرد. در اینجا ما شاهد رقابت و جنگ نیابتی آشكار عربستان علیه ایران در بحرین، یمن، سوریه و لبنان هستیم.

افزایش ثروت و رفاه در دهه‌های 1960 و 1970 میلادی باعث شد پادشاهی سعودی فشارهای نوگرایی محیط را تجربه كند. ثروت رو به رشد نفت پادشاهی و نگرانی‌های امنیتی آن، سعودی‌ها را بیش از پیش درگیر مسائل عربی و جهانی كرد. از بین رفتن تدریجی انزوای اختیاری پادشاهی، فرهنگ بنیادگرایانه را به رویارویی با یك محیط جهانی سریعاً در حال تحول واداشت.(2) این تحولات سیاسی-اجتماعی و نوسازی پادشاهی در دوران ملك فهد تسریع شد و دامنه‌ی نوسازی اقتصادی-اجتماعی این كشور به شدت گسترش یافت.

مخالفت بنیادگراها با آل‌سعود در حالی در دهه‌های 1970 و 1980 گسترش یافت كه ایدئولوژی‌های رقیب اسلام‌گرایی، مانند ناصریسم، بعثیسم و كمونیسم، در حال رنگ باختن بودند و عرصه را به اسلام‌گرایی به عنوان ایدئولوژی رقیب واگذار كردند؛ به‌خصوص كه انقلاب اسلامی ایران نیز تأثیری حیات‌بخش برای گروه‌های اسلام‌گرا داشت. اوج فعالیت این گروه‌ها علیه آل‌سعود را می‌توان در اقدام انقلابی «جهیمان بن محمد بن سیف العتیبی»، از رهبران بنیادگرا، در تسخیر مسجد بزرگ كعبه دید. این حادثه طلیعه‌ی موج اسلام‌گرایی نوین در عربستان سعودی بود كه برخلاف اسلام‌گرایان سنتی و قبیله‌ای، این طیف از اسلام‌گرایان شامل چندین هزار شهرنشین جوان و طبقه‌ی متوسطی است كه توسط وعاظ، معلمان و دانشجویان دانشگاهی مذهبی هدایت می‌شود.(3)

جنگ دوم خلیج فارس در ابتدای دهه‌ی 1990 در جای خود به یك عامل قوی در رشد اسلام‌گرایی تبدیل شد، چون وابستگی كلی پادشاه را به حمایت غرب به اوج رساند و در نتیجه، آن نیروهای غالباً غیرمسلمان چندملیتی تحت رهبری آمریكا، در سرزمین مقدس اسلام پیاده شدند. این پدیده، مشروعیت مذهبی پادشاهی را از بین برد و خشم اسلام‌گرایان را برانگیخت.

در چنین فضایی، آل‌سعود با پارادوكسی اساسی روبه‌رو شد؛ از یك طرف مبنای وجودی و مشروعیت بخش حكومت قبیله‌ای آل‌سعود بر حمایت از اسلام بنیادگرا بنا شده است. از طرف دیگر، اقدامات اصلاحی پادشاهی سعودی برای مدرن كردن جامعه، با واكنش تند بنیادگراهای مذهبی مواجه شده است.

2. 
عربستان به عنوان كنشگری منطقه‌ای

برای سال‌ها، عربستان برای حفظ ثبات ساختار سیاسی خود، رویكردی محافظه‌كارانه را در روابط خارجی خود اتخاذ كرد. این رویكرد با روی كار آمدن ناصر و طرح ایدئولوژی پان‌عربیسم ناصر تقویت شد. پان‌عربیسم كه در تضاد موجودیتی با هویت سیاسی-مذهبی آل‌سعود قرار داشت، نزدیكی هرچه بیشتر عربستان سعودی با ایالات متحده‌ی آمریكا را به دنبال داشت. این نزدیكی به انفعال عربستان در سیاست خارجی در راستای حفظ وضع موجود در منطقه انجامید. در راستای چنین سیاستی بود كه عربستان در حمایت از رژیم سلطنت در یمن شمالی، مقابل ناصر و كودتاچیان ایستاد و وارد جنگی پنج‌ساله در یمن شد.

جنگ سرد عربی برای دهه‌های متمادی سبب شد كه عربستان در جناح محافظه‌كار و كشورهای پان‌عرب به ایفای نقش بپردازد. همراه با جنگ سرد عربی، جنگ سردی در نظام بین‌الملل وجود داشت كه به طور غیرمستقیم و نیابتی موجودیت عربستان را تهدید می‌كرد.(4)

شكست اعراب در جنگ 1967 را می‌توان پایان ناصریسم و مرگ ناصر را نوعی تخفیف در جنگ سرد عربی دانست. با مرگ ناصر و نگاه غرب‌محور انور سادات، به عنوان جانشین ناصر، فشارهای منطقه‌ای بر عربستان سعودی كمتر شد؛ هرچند حضور معمر قذافی، صدام حسین و حافظ اسد، همراه با ایدئولوژی پان‌عربیسم آن‌ها، فشارها بر عربستان را همچنان حفظ می‌كرد. سقوط شوروی و پایان جنگ سرد، فشار از جانب نظام بین‌الملل را نیز از دوش عربستان سعودی برداشت. از آنجا كه عربستان در طول جنگ سرد عربی و جنگ سرد در نظام بین‌الملل، به متحد راهبردی ایالات متحده تبدیل شده بود، سقوط نظام دوقطبی و برتری ایالات متحده، به معنای عرصه‌ی عمل وسیع عربستان در منطقه‌ی خاورمیانه بود.

در چنین چارچوبی بود كه با درآمدهای كلان حاصل از فروش نفت، عربستان سعودی با حمایت ایالات متحده‌ی آمریكا، سعی كرد از انفعال ساختاری تحمیل‌شده بیرون آید و به بسط ارزش‌های خود (كه مبتنی بر اسلام بنیادگرا با شاخصه‌های وهابیسم است) در سطح خاورمیانه و جهان اسلام بپردازد.

3. 
رقابت منطقه‌ای با ایران

دهه‌ی اول قرن 21 همراه با تغییراتی در نظم جهانی تحت رهبری ایالات متحده بود. حادثه‌ی یازده سپتامبر 2011 لشكركشی ایالات متحده به خاورمیانه و سقوط رژیم طالبان در افغانستان و سرنگونی صدام حسین در عراق را به دنبال داشت. از این تاریخ به بعد، نقشه‌ی سیاسی خاورمیانه تغییر كرد و باعث بازتعریف معادلات سیاسی در این منطقه شد؛ به‌گونه‌ای كه می‌توان گفت خاورمیانه‌ی قبل از 2003 با خاورمیانه‌ی پس از آن، تغییرات زیادی كرده است و می‌توان از عنوان «خاورمیانه‌ی جدید» در این دوران نام برد.(5)

سقوط صدام حسین یك دشمن دیرینه‌ی ایران را از میدان به در كرد و آزادی عمل ایران در جبهه‌ی غرب و جنوب غرب را به دنبال داشت. همراه با این، وجود اكثریت شیعه در عراق و نفوذ گسترده‌ی ایران در بین گروه‌های شیعی، باعث شد نظامی در عراق بر سر كار آید كه تمایل زیادی به جانب ایران دارد. این امر خشم عربستان را به دنبال داشت؛ به‌گونه‌ای كه این كشور دولت شیعی ابراهیم جعفری را به رسمیت نشناخت.

از این تاریخ به بعد، ما شاهد رقابت گسترده‌ی عربستان با ایران در سطح منطقه هستیم. جنگ سی‌وسه‌روزه نقطه‌ی اوج این رقابت‌ها بود. در طول حمله‌ی اسرائیل به جنوب لبنان، عربستان به همراه مصر و اردن، حزب‌الله لبنان را به ماجراجویی متهم كردند و تقصیر جنگ را بر گردن این گروه انداختند. بعد از این جنگ، بسیاری از تحلیل‌گران از آن به عنوان جنگ سرد منطقه‌ای برای توضیح آنچه خاورمیانه‌ی جدید می‌خواندند استفاده كردند.(6)

ناكامی اسرائیل در حذف حزب‌الله باعث ترس از نفوذ ایران تا دریای مدیترانه شد. این امر واكنش خصمانه‌ی عربستان سعودی را به دنبال داشت و رقابت‌های منطقه‌ای با ایران را دامن زد. وزیر امور خارجه‌ی آمریكا نیز این رقابت را رقابتی بین كشورهای افراطی (ایران و محور مقاومت) و نیروهای میانه‌رو (عربستان و طیف محافظه‌كار عربی) در خاورمیانه نامید.ولی نصر، مشاور وقت باراك اوباما، جنگ 2006 را سرریز تنش‌های فرقه‌ای بعد از جنگ عراق تعریف می‌كند. وی معتقد است تبعات این جنگ باعث تشدید رقابت شیعی-سنی در خاورمیانه شده است. در كنار این تفسیر از تحولات پس از جنگ سی‌وسه‌روزه، عده‌ای نیز رقابت عربستان و ایران در این جنگ را نوعی توازن قوا در چارچوب سیاست رئالیسم (realism) تعریف می‌كنند. با این وجود، هر تعریفی كه از این جنگ داشته باشیم، باید پذیرفت كه واقعیت‌های منطقه بعد از سقوط صدام و ناكامی اسرائیل در جنگ 2006 باعث تشدید رقابت‌های منطقه‌ای عربستان با ایران شده است.(7)

تلاش عربستان برای حمایت از نیروهای وابسته به القاعده در كشورهای اروپایی و جمهوری‌های خودمختار روسیه، برای حضور در سوریه، عراق و لبنان (برای جنگ جهادی علیه كسانی كه آن‌ها را كفار و منحرفین می‌نامند) باعث جذب این نیروها از اقصی نقاط جهان برای حضور در خاورمیانه شده است.

جنگ 2008-2009 غزه نیز برگی دیگر بر تنش‌ها و رقابت‌های منطقه‌ای ایران و عربستان افزود. این جنگ نیز نمایشگر تغییرات در طبیعت سیاست منطقه‌ای در خاورمیانه و نمودی از همان روایت موجود در جنگ 2006 لبنان بود.(8)

عربستان و مصر هرچند سعی كردند در بازسازی غزه كمك كنند، اما حماس را نیروی طرفدار ایران در نوار غزه و در جهان سنی نامیدند كه باعث نفوذ ایران، هم در جهان عرب و هم در جهان سنی شده است. از طرفی، ایران نیز به مسئله‌ی فلسطین از خود اعراب بیشتر توجه نشان داده و این باعث تقویت نفوذ ایران در حل مسئله‌ی فلسطین شده است.

در چنین فضایی، رسانه‌های عربی به رهبری عربستان و قطر، برخلاف حساسیت عمومی مردم نسبت به قضیه‌ی فلسطین در جهان عرب، سعی كردند احساسات ضدحماس و ضدحزب‌الله را جایگزین احساسات ضداسرائیلی كنند. خیزش‌های عربی این رقابت‌ها را به صورتی عریان، علنی كرد. در اینجا ما شاهد رقابت و جنگ نیابتی آشكار عربستان علیه ایران در بحرین، یمن، سوریه و لبنان هستیم.

خیزش‌های عربی؛ آزمون سیاست منطقه‌ای عربستان

خیزش‌های عربی آزمونی برای سیاست فعالانه‌ی عربستان در جهان عرب بود. هرچند در ابتدا این تحولات برخلاف خواسته‌های عربستان پیش رفت و باعث شد در مصر، تونس و یمن متحدین این كشور از قدرت ساقط شوند؛ اما عربستان با مدیریت نیروهای جهادی تحت هدایتش سعی كرد موج آزادی‌خواهی جوانان عرب را به كشاكش و جنگ قدرت داخلی تبدیل كند.

این كشور در ابتدا سعی كرد از طریق مداخله‌ی نظامی در بحرین و كشورهای حوزه‌ی خلیج فارس مانع از همه‌گیری این تحولات در حوزه‌ی نفوذش در خلیج فارس شود. همچنین با فشار به سازمان ملل برای حمله به لیبی پیش‌قدم شد. در ادامه، سعی كرد با كمك به گروه‌های جهادی و تزریق پول‌های كلان به این گروه‌ها، بی‌ثباتی را در منطقه دامن بزند. سرایت تحولات به سوریه، اوج بازیگری عربستان بود. این كشور سعی كرد بیشترین استفاده را از فضای ایجادشده ببرد و سوریه را به بهشت حضور گروه‌های جهادی از نقاط مختلف جهان تبدیل سازد. سقوط محمد مرسی و شكست اسلام اخوانی در مصر نیز برگ برنده‌ی دیگری برای سیاست آل‌سعود بود.

بر این اساس، عربستان سعودی با حمایت از گروه‌های افراطی توانست موج خیزش‌های عربی در برخی از كشورها منطقه را به جهنم افراط‌گری و خشونت جهادی‌ها تبدیل كند.

نتیجه‌گیری

گسترش نوبنیادگرایی در دهه‌های 1970 و 1980 و تلاش‌های خشونت‌آمیز و براندازانه‌ی این گروه‌ها علیه هیئت حاكمه، سقوط شوروی و پایان جنگ سرد و خیز عربستان برای خروج از انزوای ساختاری در جهان عرب و تشدید رقابت منطقه‌ای عربستان با ایران در دهه‌‌ی اول قرن 21، باعث شده این كشور بحران ناشی از نوبنیادگرایان داخلی را در سایه تغییرات ایجادشده در محیط اقدامش در فضای منطقه‌ای و جهت تقویت نفوذ خود در خاورمیانه و جهان اسلام، به خارج منحرف كند. بر این اساس است كه ما شاهدیم عربستان سعودی برای گسترش ارزش‌های منتسب به اسلام موحدین (وهابی‌گری) به حمایت مالی از مساجد و مدرسه‌های مذهبی در سراسر جهان سنی دست زده است و حمایت مالی گسترده‌ای از گروه‌های بنیادگرا به عمل می‌آورد. بحران سوریه نقطه‌ی تلاقی این سیاست سعودی‌هاست

منابع:

1. 
دكمجیان، هرایر (1390)، جنبش‌های اسلامی معاصر در جهان عرب، ترجمه‌ی حمید احمدی، تهران، انتشارات كیهان، ص 244.
2. 
همان، ص 246.
3. 
همان،‌ ص 262.
4. 
دهشیار، حسین (1392)، «عربستان: كنشگر منطقه‌ای در بستر روابط ویژه»، فصلنامه‌ی روابط خارجی، سال پنجم، شماره‌ی سوم، ص 44.
5. 1-valbjorn, morten and bank, andre(2011), the new arab cold war: rediscovering the arab dimension of middle east regional politics, british international studies assoc, p 2
6. ibid, p 4
7. ibid, p 45
8. asher susser (2009), 'the war in gaza- a view from israel', www.rusl.org



[ شنبه 20 اردیبهشت 1393 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ علی موگویی ]

[ نظرات() ]